X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 1 مرداد 1387

اصلا هول نکنید. هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. فکر خودکشی به سرتان نزند لطفا. گاهی مسائلی در زندگی پیش میاد که آدم باید جنبه درگیری باهاش رو داشته باشه. تغییر و تحول در همه مقاطع زندگی بشر یافت می شود. چرا اینقدر سخت می گیرید. اگر تا حالا پسوند بلاگ اسکای داشتیم من بعد بلاگ فا دمب(!) وبلاگ می شود. اسممان هم نسل17 با یه علامت تعجب بود. اکنون به قرارگاه تغییر نام دادیمش.توضیح اولیه همان «از یادداشت های یک استعداد درک نشده» می ماند. باشد که درک شویم! آدرسمان هم که یکه نداشت.رکورد طولانی ترین را منفجر کردیم. ده کاراکتر... اسمم کم کوتاه بود(میرعماد) یک عدد آی آر آی که سرآغاز عدم وجود ارتباط در مسائل درون بلاگی بود به پیش از اسمم اضاف شد.

ولی خودمانیم ها...این نسل 17 عجب منزلی بود برای خودش. یک سال و پنج ماه به عبارتی 17 ماه!!!! عمری هست برای خودش.موقعی که اینجا رو شروع کردم اول دبیرستان بودم. هیچ انگیزه ای برای شروع بلاگ نداشتم. هویجوری(!) درستش کردم. نمی دانستم قضیه اینقدر جدی میشه. الان هم سوم دبیرستانم و قرارگاه از هم اکنون یک روزه میشه.من هم 16 سالم تا دو هفته دیگه پر میشه(آخرین بی ربط نسل 17!)

اسمم رو قالب انیشتین کردم و گفتم من عمادشونم ولی از این به بعد من عمادم عماد خالی بدون هیچ گونه وابستگی حزبی و گروهی!!!

.... و الان در همین ساعت و دقیقه پرونده نسل 17! رو برای همیشه با 12000 بازدید میبندم و میریم به سراغ قرارگاه به امید یه هوای تازه تر. راستی الان اولین پست قرارگاه رو آپ کردم...چه بلاگر فعالی!.... از دوستان هم میخوام منو با اسم و آدرس جدید لینک کنن. تلخ است ولی...! اینم آدرس بلاگ جدیدم؛

             http://mirco.blogfa.com         

چراغا خاموش!خداحافظ بلاگ اسکای....خداحافظ نسل17!   !!!

یکشنبه 30 تیر 1387

خشکم زد. راحت تر از اونی که فکر می کردم چنین خبری رو شنیدم. اصلا راحت تر از اونکه انتظار داشتیم از پیشمان رفت. رویداد سفرش به چین و ماچین بیشتر از این حرف ها کش و قوس دارد یا بهتر بگویم می داشت. عجیب است...خیلی عجیب. همینطوری دارم به اعم اخبار ساعت سیزده شبکه خبر نیگاه میکنم که تو خبر میاد خسرو شکیبایی هنرمند توانای کشورمان درگذشت. خشکم زد. خسرو شکیبایی... برایم پرنورترین ستاره تو آسمان بازیگری بود. با بقیه ابعاد هنرش که طبق سنت همیشگی مان حالا بعد فوتش نمود پیدا کرده و همه از توانایی هایش میگویند کاری ندارم. جدا بی نظیر بود. حرکات بدنش هنگام بازی لنگه نداشت و ندارد. رئیس حکم و راننده اتوبوس شب شلیک نهایی اش بود به بدنه سینمای بی فروغ.روحش شاد...

 

نمی دانم برای چه چیزی غصه بخورم. زار زار گریه کنم به حال سینمای بی حال... گریه کنم برای پر کشیدن ستاره های فن... برای پر فروش تر شدن فیلم های آقای سوپر استار. نه اصلا گریه بکنم به حال خودمان.

 

آقای شکیبایی تاریخم را ساختی با خانه سبزت.ملتهبم کردی با صدای آسمانی ات. مرا عاشق خودت ساختی با تیپ آرمانی ات که آرام آرام قدم زدی و بعد از اندکی توقف باز هم صدای نازت طنین انداز شد: تحویل سال سینمایی ایران. بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر... بدکاری کردی ولی بد. تو این جهنم سینمای پولکی تنهایمان گذاشتی. اکنون باید بگوییم ختم سینمای هنری ایران. خدا نگهدار سینمای والا. خداحافظ هنر و هنرشناسی و ... خداحافظ آقای شکیبایی. خداحافظ....

     

         

چهارشنبه 26 تیر 1387

در این شیر تو شیری فقدان سریال نود شبی عزت خان لطفی عظیم به ما ملت بی فرهنگ فرمودند.در حالیکه ما برای ارتقا سطح تمدن و آداب و رسوم روزمره نیاز به برنامه های فوق العاده پندآموز مثل همین یوسف پیامبر داشتیم عزت خان منت بر سرمان نهاده بودجه سنگینی برای ساخت سه در چهار عنایت کردن. آخر چقدر فرهنگ آموزی. مغز ما ربات که نیست.آمپرش تو این گرما به ته چسبانده.چند سال است یه مجموعه روتین درست درمون ندیده ایم. دیگر حالمان از لهجه افغانی و توالت(!) به هم می خورد.از کلیشه فسیل گونه عاشقی و ازدواج یا دعواهای خانوادگی به ستوه آمده ایم. اساتید نود شب ساز انگار همین یک فرمول را از برند.نه نوآوری ای نه کشکی.ضمنا یه مقدم نامی سر سوزن ابتکاری خرجید یه (مثلا) تراژدی ساخت. به قدری بهش آب بست و عوامل طبیعی رشد انسان را نامیزان کرد که نگو.یک عدد سیدی کذایی هم از برش به درآمد!

من بعد از چارخونه یکسال چشم انتظار نشستم شاید که مطلوبم بیاید....شاید!!! بالاخره یکی پیدا شد و با مدلی یه خرده جدیدتر و بهتر برنامه سازی کرد.چیز خیلی مالی نیست ولی حکــــــــم دوران نقاهت را دارد پس از دیدن یوسف پیامبر.هر جمعه این پروژه پندآموز با آن پیامبرش که نعوذبا... انگار تو باغ نیست را به نظاره می نشینیم و با دیدن جلوه های ویژه به جد خیره کننده و بازیگران درجه سه چهار که الحق میلیاردی خرج داشته! سپس اندکی زیاد دچار یاس فلسفی-وجودی میشویم و بعد ، شنبه تا چهارشنبه طی سه جلسه چهل و پنج دقیقه ای سیروس و بکسش زحمت میکشند ما را از کف صحنه روزگار جمع می کنند! راستش اسم سریال رو می توان گذاشت بخند خنک شی.هیچ حرارت و انرژی ای توش نیست. ولی چه کنیم که شیخ ما باز هم اضافات فرمودند که ؛ شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند....هر چه باشد در این اوضاع قاراش میش برنامه های تی وی و خاموشی های وقت و بی وقت به اضافه گرمای خرما پزان سه در چهار نعمتی الهی ست.

جمعه 14 تیر 1387

حدود نیم ماه از تیر گذشت و بار دیگر این نکته شایان ذکر شد که مسولین ما تا ابدالدهر درست بشو نیستند که نیستند.لازم بود در این برنامه پنجم توسعه آدم شدن ایشان قید میشد... هیچ کار اینها نشعت گرفته و ناشی از عقل و خرد نیست.جدول زمان بندی خاموشی ها درست کرده اند.بهتر است بگوییم جدول زمان بندی روشنایی ها!(جدول هویج هم چندان بی ربط نیست)... در تمام ساعات شبانه روز،خاموشی را تجربه کردیم الا در ساعت مقرر. اینطوری می شه دیگه.میزنن تو ذوق آدم بعد راه و بیراه میگن ایران رتبه اول امنیت را دارد در منطقه. کدام امنیت؟...امنیت تامین ملزومات کشورهای مجاور لابد! ...نتونستیم یه چرت درست و حسابی داشته باشیم.همونطوری که اساتید،زمان خاموشی ها را تعیین و اعلام می کردند ما هم حساب و کتاب میکردیم تو اوقات رهایی از تکنولوژی مغز را -مظلوم ترین و ایضا آکبندترین عضو تن!- استراحت بدهیم.... روانی مان کردند.امنیت روح و روان را ازمان سلب کردند. از اول سال که میگفتند وضع آب وخیمه و جیره بندی داریم. نمی دونم چه شد که سر از قطع شدن برق درآوردیم. والا چند سال پیش که حتما هوش تاریخی مردم ایران یاری میکند(!) اوضاع آب بی ریخت بود خبری از قحطی(!) برق نداشتیم. بهونه آوردند که الان ملت بدجوری برق مصرف میکنند و ما دولت مهرورز هستیم نه برق ورز و برق گستر!.....این رو باید اون موقع فکری می شدند که همش دم از برق هسته ای می زدند.میگفتند همین الانه است که نیروگاه بوشهر راه بیفته و خدامگاوات برق بیاد تو سیستم ملت حالشو ببرند. بعد اضافه کردند موضوع هسته ای تمام شده است و همه چی حلــــــــه!....حالا بیاین جمش کنند.اون خدامگاوات که هیچی این وسط دوازده هزار مگاوات برق هم گمگشته دیار محبت شده! برق دزدی مشاهده شد ولی اختلاس برق ندیده بودیم که در سال نوآوری و شکوفایی پیرو فرمایشات آقا به این مهم دست یافتیم!

همه اینها را درحالی مینویسم که نور شمع روشنی بخش کاغذ یادداشت من است و خلاصه احساس است که در کلمات من موج میزند!

تو آرشیو کتب اتفاقی شعری کشفیدم از خدابیامرز ابوالقاسم حالت که در وصف برق سروده در سال 1349! با این عنوان؛ بامبول برق

گر نمی خوردیم ما از روز اول گول برق

اینقدر زحمت نمی دیدیم از بامبول برق

چار ساعت روشنایی،بیست ساعت خامُشی

این بود در روز و شب برنامه معمول برق

روشنایی حاصل برق است در هر کشوری

لیک در این ملک تاریکی بود معلول برق

پول برق و خرج سیم و لامپ،منهای فروغ

ابن بود در کشور ما بهترین فرمول برق

گوئیا عمدا نمی سازند عیب برق رفع

تا که باشد خاطر ما روز و شب مشغول برق

دیر می گردد عیان و زود می گردد نهان

عشوه و ناز است اینجا رسم نامعقول برق

فصل تابستان مرتب از نفس می اوفتد

گر کمی افزون گذاری بار روی کول برق

در زمستان نیز تا بادی ز سوئی می وزد

تیره می گردد رخ نورانی و شنگول برق

تازه هی اخطار می آید: که برقت بی درنگ

قطع می گردد گر سر موقع ندادی پول برق

هیچ میدانی چه چیزی سخت تر از سنگ پاست؟

روی آقای عزیزی کو بود مسوول برق!!!

یکشنبه 9 تیر 1387

می گن ایرانی ها تو دنیا لنگه ندارن.از هر کلک و مکری واسه رسیدن به اهدافشون استفاده می کنن.ضمنا زبل بازی هاشون به عقل جن - و بلکن خودشون!- هم نمیرسه.... ولی ما باور نداریم. پیرو همین قضیه چند روز پیش رفتیم شومال عشق و حال! و چون اصولا ما آدم های چتربازی هستیم و این خصلت آریایی خود را نیز حفظ نموده ایم.هیچ گونه خرج اضافه نکردیم و راه کج نمودیم به سمت قرارگاه مسکونی اداره پدر لب دریا. البته کج کردن به همین راحتی ها هم نبود و چند ساعتی به طول مسیر افزود. اینجا باید اضافه کنم که مگر میشود ما باشیم و پلیس هم نباشد و جاده هم خلوت باشد آنوقت... یه چایی دیشلمه نخوریم! ربطی نداشت ولی کلا چایی تو اون طبیعت می چسبد...چیه اختیار داشتین در اماکن خلوت باز اغفال بشیم و به کارای خلاف دست بزنیم؟!...حیا کنید.نمی بینید سردار رویانیان چطوری از دست شما هی حرص میخوره.کلاه داره وگرنه می دیدین موهای سرش چقدر ریخته...اون پشت موهم دکوره...از کلاه گیس ضایع سیروس خیلی باحالترست!

رسیدیم به قرارگاه مسکونی مذکور و اینجا بود آه از بساط ما برخاست...! شنیدید که محمود پیگیر شده سواحل خزر را سر و سامان بدهند و بخش رفاهی اداره ها دولتی در مرحله اول رخت از اینجا بربندند؟!...محل مقصد ما شامل ده دوازده تا اداره بود که بغل دست هم تلپ شده بودند...بعله!هنگامی که وصال(!) ما رخ داد شاهد منظره خیلی خنده ای شدیم. شدیدا باحال بود! همه اداره جات تا پیش از این تابلو داشتند مجتمع تفریحی-رفاهی فلان سازمان. حالا همگی گوش به فرمان محمود(مثل همیشه) شده و به قانون عمل کردند.طفلک ها دلشان به حال بودجه مملکت سوخت.دیدند حیف است این همه ساختمان و تاسیسات برای ورود عوام الناس تخریب بشه.فکر مناسبی رو از اون اذهان خلاق خود تراوشیدند(!). جای نابود کردن آن همه ابنیه پر خرج و برج تابلوی ورودی را فرستادند قاتی بقالی ها و با حرکتی عدالت منشانه -مشتی کو بیدند بر دهان استکبار جهانی- تابلویی نبشتند با این مضمون؛ مرکز فرهنگی-آموزشی یا مرکز همایش های فلان وزارت خانه! بسی لذت بردیم از هوش و تدبیر دوستان.... که محمودا ! دلت خوش است به کی.مارها پروراندی در آستین.

 

پ ن1: حالا خوبه دارم خودم از امکانات لب ساحل استفاده میکنم اینقده از اوضاع شاکی هستم

پ ن2:میرید تو دریا زیاد طرفای عمق نرید.همین من که یلی بیضا(!) دارم تو شنا دو سه بار نزدیک بود بروم در راستای پیوستن به ملکوت اعلی!

پ ن3: تا ساعاتی دیگر ژرمن ها میروند تو کل اسپین ها(!).برام جالبه اکثر دور و وری ها عشق آلمان هستند.ولی من که میگم اسپانیا امشب به جد منفجر میکند.

یکشنبه 2 تیر 1387

یورو بعد از جام جهانی خفن ترین تورنمنت موجود است پس عشق فوتبالی عین من که بازی شیرین فراز با فجرسپاسی رو با شور و حرارت تموم نشدنی تماشا میکنه،خود رو موظف میدونه در هر صورتی این بازی ها رو ببیند. منتهایش خانواده این اواخر بدجور تهدید کردند که تماشای یورو را به حالت تعلیق در آورم. پاسخ من هم این بود عمری!حتی اگر خواسته هایمان مثل 95 N 8گیگ بدون پیش شرط به سرانجام برسد...چرا که این خواسته جزء خطوط قرمز یک نوجوان وطن دوست هست-ارتباطش با خودتان- فکرش را هم نکنید.چرا که قطار دیدن فوتبال من دسته ترمز ندارد.کندیم انداختیمش دور! گفتند پس صدای تی وی را می رسانی به حدود پنج و این یعنی فک کن کری! این قضیه زمانی اتفاق افتاد که من بعد از مدت آزگاری وقت کردم ویژه برنامه یورو را هم بعلاوه خود بازی به نظاره بنشینم!

القصه روز(شب) این اتفاق میمون و مبارک پس از نود عادل فردوسی و غصه خوردن سر قضیه مجتبی جباری خاموشی در منزل ما حکمفرما شد و ماموریت من آغاز! رفتیم بساط تخمه و چیپس و ماست رو فراهم کردیم و نشستیم کنار بالین جعبه جادو. باز کردن پیچ تلفیزیون همانا و خشکیدن من همانا....ها!ای کیسته؟!...از کت و شلوارش برمیامد که حکم کارشناس برنامه را داشته باشد ولی چهره اش چیز دیگری حکایت میکرد.شبهه برم داشت که این کانال چهار است و سینما ماورا دارد اره 4 نشون میده.اینم یکی از شخصیت های منفی داستان است که به فضل الهی آرم شبکه سه این ابهام را روشن ساخت...زکی مشکل بیشتر شد که.اگه این کانال سه هست پس مزدک و جواتی اش کو؟!...نکنه این یارو با عادل دست به یکی کرده ترتیب بقیه رو داده باشه...تو این افکار کذایی بودم که با دیدن پیمان و رضا(جاودانی) از نگرانی درآمدم(هه هه هه...اینجا باید بخندید)

چی میگی؟!...صدای تی وی که تعطیل بود و من از سخنان جناب کارشناس -همون خوش تیپه- به شدت بی بهره بودم.راهی نبود جز اینکه به انواع روش های لب خوانی تکیه کنم.از آنجا که من در همه عملی استعداد شگرفی دارم این کار را هم مثل بقیه نتونستم به نتیجه برسونم! پس همانطور تخمه مان رو می شکاندیم و سعی میکردیم از طعمش لذت ببریم.رسیدیم به اونجایی که استاد همه چی دان صامت ما کشید تو فاز کامپیوتر.تو یه صفحه سبز هی این دایره رنگی ها رو اینور و اونور میکرد.حالا هم تاچ اسکرین افتاده رو دور،استاد در زمین مجازی فوتبال دایره ای ناهمگون ساخت با هاشوری در اندرونی اش که بله ما هم بلدیم.البته نکته جالب،آرم امرتات بود که به شکل کاملا نامحسوسی خیلی نا محسوس هی فرت و فرت فید و ظاهر می شد.اصلا هم چشمو نمیزد.بگذریم که عقربه های ساعت گذشتندی و زمان موعد بازی رسیدندی! ظاهرا پیمان یوسفی گزارشگر بود.البته این ظاهر و باطن نداره.رضا جاودانی به عمرش گزارش فوتبال نکرده.لااقل ما که ندیدیم.پس لازم شد برای شنیدن صدای دلنشین پیمان به جبر روزگار رندان(!) سر فروکنند بر آغوش تی وی...پس از بازی پرتغال-آلمان بود که با گزارش گرم پیمان جان من امیدی تازه یافتم به زندگی.وقتی دیدم این تحفه با اون کله کچلش و فلسفه بافی های کلاسیک(!) گزارشگر شده ما چمان هست که نتوانیم.زلف و فکل داریم آه! تازه صدایم خش هم داره.جذب مخاطب میکند عجیب. چیز دیگه تامل برانگیز رشد شدید پیام بازرگانی بود.انگار حجم تبلیغات با میزان رشد تورم رابطه ای خوشگل مستقیم دارد.صاحبان صنایع با چاپیدن پول یامفت از ملت همه رو بی کم و کاست ریختن تو حلقوم صدا و سیما.مهم نیست.به قول کلاه قرمزی اکشال نداره ما که نمردیم.هم 36000تومن پول سهمیه بنزین سوت شده کمری تان را از ما بگیرین هم خرج تبلیغات را به بهانه تورم قحطی یا چمیدونم تحریم.

تو این سری برنامه شبکه سه ای ها بدجور به کارشناس روی آورده اند.ولی چه فایده.فوتبال ما را چه حاصل؟! با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه.کارشناس ها فقط حرف میزنن و نظامی خوب گفته آن خشت بود که پر توان زد.کارشان شده گزارش بازی بجای تحلیل آن.یعنی هر شب عملا سه چهار تا گزارشگر ریختن تو استودیو.همین حاج رضایی کلی صغری-کبری میچینه.دیگه تو فوتبال کم آورده از جایی برای پیرمردها نیست کوئن ها و خاطرات لوکزامبورگو(!) میگه ولی فقط نقش آنچه گذشت بازی رو ایفا میکنه.تحلیلی در کار نیست.اگر هم بود لااقل بجایی میرسیدند.مثل همین مجیدجلالی(جلال کامپیوتر) همه جا به نت بوک با خودش میبره دو تا فلش میکشه از اینور زمین به اونور.آخرش که چی؟!...هر جا میره یه مدت سرباره بعد با اردنگی میاندازنش بیرون.یه بار هم که میخواست وبال پرسپولیس بشه که سلطان با هوشیاری(!) قرارداده شو فسخ کرد....

یک روز همراهی با ویژه برنامه جام ملت های اروپا واسه ما چیزی نداشت جز کشف استعدادهای جدید در عرصه کامپیوتر،گزارشگری،کارشناسی فوتبال و صد البته چهره!

پنج‌شنبه 30 خرداد 1387

آدم لذت میبرد وقتی غیرت این دانشجویان غیور زنجانی را می بیند...چنین با صلابت میروند تحصن میکنند. اصلا کی گفته نام هیچ دانشگاه ایرانی ای تو لیست 500 دانشگاه برتر دنیا نباشد. وقتی واژه معادل غیرت ندارند همین میشود دیگر. به جد هر چی هاروارد و آکسفورده باید جلو این دانشگاه زنجان لنگ بیاندازد.اسمش دانشگاه غیرت زنجان باشد نه زنجان خالی! اگر آیتم غیرت هم در رتبه بندی دخیل شود ما تکیم تو دنیا. یعنی چی مثل این دنشجو خارجی ها فساد چشم و گوش آدم رو پر کند.سوسول ها درس نمی خوانند که. سرگرم شده اند به فحشا و منکرات.مثل ما که اماکن و گشت ارشاد ندارند تا به صراط مستقیم هدایت شوند.غرقند در معاصی...

اما اینجا چی؟!...(با لطافت بخونین)...ای جان...جیگر تک تک دانشجو هاشو بزارم فریز حیفه آخه - البته جنس مخالفش به طرق اسلامی! - ....اسم اینجا بهشته.اصلا خود رضوانه...یه مشت خواهر و برادر که صبح تا شب سرشون تو درسه. نه تفریحی،نه پارکی،نه محوطه پشت دانشکده ای،نه پیامک بازی ای،نه...!هیچ چی آقا(/خانوم)! باید به زور دختر پسرا رو از کتابخونه بکشی بیرون هلشون بدی تو فضای سبز بگی بروید رابطه با جنس مخالف رو تمرین کنید.حرف بزنید و اینها. ولی حیا جلوی اینها هیچ است.یوسف پیامبر کیه دیگه بیان از این ها سریال میلیاردی بسازند.

حالا هم شاهد نمونه دیگری از این قسم غیورمردی بودیم.ای خدا!تحصن میکنن.ای ول.دمشون گرم.ولی تو این وقت امتحانات کمی نکته اش نغزه! به خصوص موقعی که بلافاصله بعد از این اتفاق گفتن امتحانات لغوه!!! البته الاعمال باالنیات . دلمان که از حقیقت سرریز است.

 

                        

 

   لازم به ذکر است اینها یه مشت شوخی بیشتر نیستند وگرنه ما هم چنین عمل زشت استاد م  رو محکوم میکنیم.

پشت لبمان که تا کنون سبز نشده.الان داریم تجربه میکنیم تا وقتی سنمون به اون حوالی رسید استاد گرانبهایی شویم!(دانشجوی ستاره دار اون هم از نوع 6 ستاره) ...ولی عجب راه حل کره ایه ها!...موقع امتحانات ترم که سر همه دانشجوهای بسیجی(!) سرگرم فعالیت های جانبی هست و مجال درس خواندن یختی، یکی از خواهران معتقد کلاس رو با پوششی غیر متعارف در محیط های زنده(!) بفرستید پیش یکی از اساتید با شرم و عفت یکی مثل همین سردار زارعی خودمون.یه آدم باخانواده(خودش درون تی وی میگفت من بچه جوون دارم و اینها) و متعهد.البته همراه با آخرین تکنولوژی دوربین مخفی و ضبط صدا.بعدش با گرفتن کوچکترین آتو با اعلام انزجار از چنین حرکت غیر فرهنگی ای،همینطوری دور همی تحصن کنید.تازه میتونید با بحرانی کردن داستان،قضیه رو مرتبت کنید به جاهای بالا و خلاصه تا استفای وزیر علوم تحصن تحصن! البته این در مواردی لازم است که شما کلا از لحاظ درسی کاملا تعطیل تشریف دارین و به دو-سه ماه وقت برای مطالعه.همچنین میتونید با بزرگ کردن حادثه تمام دانشجویان سراسر کشور - اعم از دولتی نیمه دولتی و آزاد اسلامی - را به یک حرکت ملی دعوت کنید.اینطوری به بروبکس صدای آمریکا و دور و بری ها هم کمک کردین. تازه چون خرداد به سالگرد 18 تیر نزدیک است میتونید با لف دادن،کار رو تا 18 تیر ادامه دهید و اونجا هم اگه هوس کتک کاری کردین بکشید به خیابونها و الی آخر.

 

  

  

 

 

ویژه:قابل توجه استقلالیا.بی زحمت یه سر به سایت رسمی باشگاشون بزنن.

   استقلال  حـــــــــــک(!)  شد    

http://www.esteghlalclub.net/

   1       2       3       4       5       ...       7    >>